تبليغاتX
Digital Clock - Status Bar

Online User :

Digital Clock - Status Bar

Online User :

از براي دوست
ره آورد سرزمين نور

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 9:49  توسط ر.قليزاده | 

عددش نحس نه به نحسی وجود جنایتکارها و غاصب ها توی یک سرزمین.سن و سالشون هم بیشتر نباشه کمتر از عدد روزش نیست.بهتر از اینه  یک چند تا غلدر که دو دوتا چهارتای زندگی خودشون معلوم نیست بخوان زندگی و فرذای تو رو اداره کنن.

بین بدی های زندگی میشه یک خوبی پیدا کرد که خوبیش عالم گیر بشه.مثل همین سیزدهمین روز از ماههای هر ساله که میادو میره و خیلی ها دوستش ندارن بعضی ها ازش میترسن و گاهی آدم هایی هستن که مراسماشونم تو این روز برگزار نمی کنن.سیزدهمین روز عید روهم میزنن بیرون چون شگون نداره تو خونه بمونن.ولی چند سال قبل همین عدد ۱۳ تو روز ۱۳ آبان باعث یربلندی مردم دیروز و امروز شد.همون روزی که ۱۳ ساله ها دست به دست بزرگترها ایران رو از وجود عامل نحس پاک کردند.

۱۳ آبان بر تمامی جوانان غیور ایرانی مبارک باد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 11:26  توسط ر.قليزاده | 

دردمنــدان غـم عـشـــــق دوا می خواهـنــد به امیــد آمده انـد از تو، تو را می خواهند

زان جماعت كه زتو طالب حورند و قصور در شگفتم كه زتو جز تو چرا می خواهند

زحمتی دیده همه برطمع راحت نفس طاعتی كرده و فردوس جزا می خواهند

عمل صالح خود را شب و روز از عادت چون متاعی كه فروشند بها می خواهند

تو به دست كرم خویش جدا كن از من حق و نفسی كه مرا از تو جدا می خواهد

عالمی شادی دنیا و گروهی غم عشق عاقلان نعمت و عشاق بلا می خواهند

در عزیزان ره عشق به خاری منگر بنگر این قوم كیانند و كه را می خواهند

هر كه چیزی ز خدا خواهد و ارباب نیاز از خدا درهمه ی عمر خدا می خواهند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 17:12  توسط ر.قليزاده | 

 

اولین پنج شنبه ماه رمضان است . به رسم هر روز دلتنگت می شوم.دوست دارم به سراغت بیایم .تو در بهشت پیش همرزمانت آنقدر خوش می گذرانی كه مرا یادت می رود.نه ،كم لطفی نكنم، تو مرتب سر می زنی ولی من می خواهم هر لحظه بویت كنم .

وای یادم رفت برایت هدیه آورده ام «آیه آیه ی نور» برای تو كه همه وجودت روشنایی است. امروز را با من باش مثل تمام لحظه هایی كه هستی و نیستم ، ولی قول می دهم اینبار لابه لای خاطراتت خوابم نبرد. محرمانه می گویم عمدا می خوابم تا شاید روی ماهت را در خواب ببینم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 16:4  توسط ر.قليزاده | 

همه روز روزه بودن همه شب نماز كردن

                                         همه ســـاله حـج نمــودن سفــر حجاز كردن

ز مدينــه تا به كعبــه سـرو پا برهنــه رفتن

                                       به لب از بـراي لبيـك به وظيفــه بـاز كردن

به مساجـد و معـابـد همـه اعتكــاف جستـــن

                                       ز مـلاهـي و منـاهـي همــه احتــراز كـــردن

شب جمعــه ها نخفـتـــن به خداي راز گفتـن

                                        ز وجـــود بـي نيــازش طلـب نيـــاز كــردن

بـه خـدا كه هيـچ كـس را ثمــر آنقـدر نباشـد

                                       كه به روي نـا اميــدي در بستـه بـاز كـردن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 11:22  توسط ر.قليزاده | 

علائم آخرالزمان از زبان نبی مكرم اسلام:

- زمانی كه امت من نماز را ضایع كنند. و از شهوت پیروی كنند. و خیانت در میان مردم زیاد شود.امانت و امانت داری كم شود و مشروبات الكلی بنوشند.

- مردم یكدیگر را سبّ و لعن كنند. خانواده ها در دامن فساد سقوط كنند(مانند بی حجابی،رقاصی ، قمار و ...).

- مردم در زندگی گرفتار تجملات و مدپرستی شوند و سرانجام قناعت و میانه روی متروك گردد. افراد جامعه نسبت به یكدیگر بدبین شوند.

-درختكاری زیاد شود و محصولها اندك. قیمتها بالا رود(نرخ اجناس مورد لزوم به طور سرسام آور بالا برود تا جایی از زنگی را تبدیل به جهنم سوزان كند).

- ناسزا و فحش دادن به پدران و مادران را وسیله سرگرمی و مزاح قرار دهند.

- آشكارا ربا بخورند. افراد نادان و سفیه زمام امور را به دست گیرند.

- زنا و بی عصمتی در میان مردم رواج پیدا كند.

- مردم خانه های خود را بیارایند و دیوارهای آن را زینت دهند و قصرها و خانه ها بلند ساخته شود .

- افراد از اخلاق و كار خویش تعریف كنند. خاموشی و سكوت را بی خردی بدانند.كارهای باطل و ناچیز را نیكو بدانند.

- جامه های نرم و نازك بپوشند و بدن آنها از روی لباس پیدا باشد.

- رغبت به دنیا پیدا كنند و آن را بر آخرت مقدم بدارند.فساد جنیه عمومی پیدا می كند(خواهی نشوی رسوا،‌همرنگ جماعت شو ).

- از اسلام باقی نمی ماند جز اسمی . از قرآن باقی نمی ماند جز رسمی. در این هنگام مساجدشان آباد باشد اما دلهایشان را از تقوا و ایمان تهی و خالی(مساجد از لحاظ ساختمان مزین است در صورتی كه از محتوای آن یعنی تقوا خبری نیست).

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 22:35  توسط ر.قليزاده | 

در رهی می گذشتم،به گلهای شب بو و میخك و داودی رسیدم،سراغ گل شقایق را گرفتم.همگی نشانی گلزار شهدا را به من دادند ؛چهارراه سردارشهید اللهیاری،گلزارشهدا، قطعه یازهرا(س)،ردیف یا حسین(ع) ،پلاك عشق. من هم آمدم تا غزل عشق را در ثنای تو بخوانم ،اما دیوان شعر تو سرشار از قطعه های حماسه وایثار بود.آمدم در كنارت تا تو تنها نباشی . تو تنها نبودی ، در جوار گلهای همیشه بهار شهادت چه آرام آرمیده بودی، آن هم گمنام و بی نشان! آمدم تا خاكت را طوطیای چشمم كنم،تو گفتی كه ما همه خاكیم و به خاك برمی گردیم. خوشا به حال تو ای شهید كه همراه با سفینه الجنان بر روی امواج آرام اشك راه پیمودی تا درس مكتب الزهرا بیاموزی! بی هیاهو بودی و بی قرار.

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 22:25  توسط ر.قليزاده | 

یكی دو ساعت اول سفر با چند نفر دوست شدم . همه رقم آدم تو اتوبوس پیدا میشه یك چند نفر هم مثل خودم ، از بچه مثبت های بسیجی گرفته تا شاگرد اول های درس خون كه جز كتاب جایی رو نمی بینن.نمی دونم این جماعت درس خون چطور از كتابهاشون دلكندن ،آخه تعطیلات عید به قول خودشون جون میده برای درس های عقب افتاده .بگذریم راوی كاروان بلند شدن تا چند كلمه ای مزاحممون بشن اینو من نمیگم خودشون اظهار داشتند كه مزاحممون میشن.از همون دفعه اول كه برای خوش آمد گویی و ... مزاحممون شدن از حرف زدنش خوشم نیامد .حالام حوصله اش رو ندارم بهتره یكم برم پایین تر دراز شم روی صندلیم تا دیده نشم .یك چرت حسابی ام میزنم.حرفهای این راوی بدجوری شبیه لالاییه!

با ضربه ای كه به صورتم خورد از خواب بیدار شدم. یك شی پارچه ای خورده بود به صورتم نمی دونم چیه ولی بوی آرامش بخشی میده شبیه بوی حرم امام رضا . خنده های بلند بچه ها از خواب و خیالات بیرونم كشید.پارچرو از صورتم كشیدم.یكی از همون بچه مثبت ها با لبخند گفت پاشو مؤمن وقت نمازِ ،بعدش هم نهار.یك لبخند زوركی تحویلش دادم كه یعنی ممنون.پارچه تو دستم بود.بهتر بگم چفیه دنبالش از اتوبوس رفتم بیرون تا بهش پس بدم وقتی بهش رسیدم گفت : مال تو است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 15:25  توسط ر.قليزاده | 

« گناه با اصرار صغیره نیست و با طلب مغفرت كبیره نیست .»     

                                                                                     كافی : 288/2

****************************

«از نشانه های كمالِ اخلاق حسنه این است كه انسان یقین كند همه ، پرهیزكارتر از او هستند .»

                                                                      «امالی» شیخ طوسی : 533

***************************

«اهل گناه را از رحمتم ناامید نكردم ، پس اگر مردند منم دوستشان و اگر بیمار شدند منم پزشكشان و اگر توبه نكردند ، منم كه با مصایب ها و بلاها پاكشان می كنم . »

                                                                                حدیث قدسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 19:19  توسط ر.قليزاده | 

 

بعثت نبی مکرم اسلام بر تمام مسلمین مبارک باد

جاداره این عید بزرگ را خدمت آقا امام زمان تبریک بگیم و برای ظهورشون دعا کنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 23:24  توسط ر.قليزاده | 

توی اتوبوس بود داشت از سفر برمی گشت .

موقع ثبت نام همچین راضی به رفتن نبود.پافشاری یكی از بچه ها و فكر این كه یك هفته می تونست دور از خانواده هر كاری كه دلش می خواهد بكنه راضی اش كرد كه تن به این سفر بده.بچه سر به زیری نبود.دوست داشت برخلاف جریانات حركت كنه .با خانوادش مشكل داشت .پدر مذهبی اش اجازه نمی داد با دوستان معلوم الحالش جایی بره. تعجبش از همین بود كه چی شده حالا با این سفر یك هفته ای اون هم با چنین مسافت زیادی موافقت كرده!

روز سفر همه اعضای خانواده برای بدرقه ام آمده بودند.حتی برادر بزرگم كه در بیشتر مراسم ها به علت فشرده بودن كارش نمی تونست حاضر بشه اونروز به سپاه ناحیه اومده بود تا با من خدا حافظی كنه! پدر مادرهای بچه های دیگه هم بودند از همدیگه حلالیت می خواستند ، التماس دعا می كردند ، صدایی كه از بلند گوی سپاه پخش می شد همه برام آشنا بود نمی دونم كجا اما احساس می كردم قبلا در چنین جایی بودم یا شاید ... خیلی گیج بودم حتی نفهمیدم كی سوار اتوبوس شدم .یادم نیست كسی بهم گفت التماس دعا یانه؟ اتوبوس داشت از سپاه خارج می شد تنها كاری كه می تونستم بكنم همین بود كه برای پیاده ها دست تكون بدم .اصولا آدم خلی دل سنگی بودم ولی بادیدن نگاه نگران و امیدوار مادرم یك بغض گلوم رو فشار داد. زود برگشتم به طرف جلو و بغضم رو قورت دادم.آخه كسی ندیده بود كه(شهلاخطر) گریه كنه.

شهلا اسم مستعارمه یعنی اسمیه كه خودم رو خودم گذاشتم بچه ها هم خطر رو بهش اضافه كردن مثل داود خطر انیمیشن های پلیسی .اون تو جاده قانون شكنی می كرد و جون خودش و بقیه رو به خطر می انداخت من هم در جاده زندگی.

صدای صلوات بچه ها گوش شیطان رو كر می كرد .بابا راست می گفت كه صلوات شیطان رو دور می كنه! از ضبط صوت اتو بوس كه دیگه چی بگم از وقتی كه شروع می كرد تا تموم شدنش غم نامه می خوند و مداحی می كرد.دلم برای آهنگ های خودم تنگ شده بود چه حالی میداد شنیدن صدای ...

ادامه دارد...

نویسنده : خودم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 16:58  توسط ر.قليزاده | 

اعتكاف

 

خدایا ،خدای مهربون من یك بار دیگه با سربه زیری و شرم ساری آمده ام به در خونه ی تو.آمده ام گدایی. راهم رو گم كردم. یك عمر در غفلت شبم رو روز كردم.تمام لحظه هایی رو كه می شد بایاد تو آسمونی شد با یك لحظه غفلت ،تمام ساعت ها و روزها و سالهارو از دست دادم و دلم رو اسیر زرق و برق دنیا كردم.نفهمیدم ولی به غیر در خانه ی تو حلقه به گوش خیلی ها شدم آخرش هم چیزی جز یاس و نا امیدی ندیدم.اسیر هوای نفس شدم و زندگیم رو بر باد دادم حالا رسوا شدم با همین رسوایی باهمین دل شكسته كه شكستنش از غفلت خودم بوده اومدم در خونت می خواهم ناله كنم ضجه بزنم بگم :خدایا گنهكارم.خطاكارم.

میگن كسی مهربون تر از مادرم نیست ولی تو هزاران بار مهربونتراز مادرمی. تومهربونی رو یاد مادرم دادی تو رحمانی رحیمی .تو به من گفتی توبه كنم ،توبم رو می پذیری ،قبولم می كنی. خدایا اومدم توبه كنم خدایا دیگه از این همه سیاهی خسته شدم. قسمت می دم به دلهای صاف شكسته در رحمتت رو برام باز كن.خدایا من یك مهمون بیشتر نیستم هرچی بشه سر خوان تو نشستم و تو میزبانمی به من رحم كن من خیلی فقیرم.حتی یك كار خوب نكردم كه روز قیامت بهش بنازم.خدایا می دونم اگه امشب بمیرم چیزی با خودم ندارم.این همه بهم وقت می دی می گی شاید امروز یك كار خوب بكنه شاید دست بندم رو بگیره شاید دلی رو خوشحال كنه ،گره از كاری باز كنه ولی من پست تر از اونی هستم كه بتونم كارهای تو رو درك كنم اصلا نمی فهمم كه تو داری بهم لطف می كنی. خدایا من با خودم چیكار كردم؟

 

دردمنــدان غـم عـشـــــق دوا می خواهـنــد     به امیــد آمده انـد از تو، تو را می خواهند

  زان جماعت كه زتو طالب حورند و قصور          در شگفتم كه زتو جز تو چرا می خواهند

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:10  توسط ر.قليزاده | 

به یاد بسیجی ترین شاعر

... و جای بابا چه خالی است!

كاش می دانستم برای چه؟ به چه دلیل؟

مگر این عشق چیست كه توانست بابای مرا بگیرد؟

یعنی هنوز هم كسی عاشق می شود؟

بابا جان!

دلم برایت تنگ شده

دعا كن من هم یایم....

داشتم سیری تو نوشته هاش می كردم. تا به این بند آخر رسیدم‌ «دعا كن من هم بیایم » شعر ادامه داره ولی دل من دیگه یاریم نمیكنه ادامه بدهم. سپهر پرنده ای نبود كه بشه تو این قفس اسیرش كرد سپهر از آسمون و آسمونی ها می نوشت انگار اهل این دنیا نبود.یك« اتل متل» می گفت ده تا سوزُ ساز می كرد .یك «چشم چشم دو تا چشم ، خمار و نافز و مست» می كشید هزار تا «بابا» رو معنا می كرد.بعضی از ما آدمهارو اگه در قفسمون رو هم باز كنن باز هوای پریدنمون نیست ،با دو تا دونه ای كه بپاشن به قول خودمون نمك گیر می شیم و تو همون قفس می مونیم.دوركعت نماز واجب ادا می كنیم در قبالش جنت و فردوس طلب می كنیم. عمل صالحمون رو مثل متاعی كه بفروشیم به بها می خواهیم.برای دنیامون شادی می خواهیم ولی عاقلا نعمت و عشاق بلای عشق می خواهند.خدایا به دست كرم خودت حق و نفسی كه من رو از تو جدا بكنه از من جدا كن.خدایا من از تو، تو رو درخواست می كنم و می خواهم مثل اوالفضل سپهر كه تو این آشفته بازار زندگی تو رو تو خودش پیدا كرد بهت بگم:

خدا جان!

دلم برایت تنگ شده

دعا كن من هم بیایم...

******************************

 

اتل متل یك جعبه پر از مداد رنگی

اتل متل یك بچه چه بچه ی زرنگی

با یك مداد HB توی اتاق نشسته

فكر كیكنه به بابا جفت چشاشو بسته

قربون برم بابامو الان اگر زنده بود

صورت مثل ماهش حتما پر از خنده بود

با قهوه ای كم رنگ دهان و لب رو كشید

صورتش رو عقب برد قشنگ نگاه كرد و دید

قهوه ای رو گذاشت و مداد حنایی برداشت

رو صورت بابا جون ریش قشنگیُ كاشت

بعد با مدادHB چشمی كشیدو بعدش

بایك مداد مشكی چشمارو مشكی كردش

پیشونی رو كشیدش بعدم موهایی بلند

بعد با مداد سبزش براش كشید یك سر بند

بعد با مداد زردش رو سر بند سبز اون

گنبدی از طلا زد زیرش نوشت بابا جون

بینی رو هم كشیدش رو چشم و ابرو گذاشت

برای رنگ صورت سفید و زرد و برداشت

با زرد و با سفیدش صورتُ رنگ كردش

بابا چه نورانیه چشماشو تنگ كردش

یواش یواش و كم كم از تو چشمای تنگش

بارون چكید به روی نقاشی قشنگش

مداد سرخ و برداشت رو سر بند بابا جون

یك خال قرمز كشید خیره شد به خال اون

لب رو گذاشت رو خالش،سرخی لبهای اون

خالشو سرخ تر كرد ،سرخ تر از رنگ خون...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:50  توسط ر.قليزاده | 

هركس يك روز به دنيا مياد يك روز هم از دنيا ميره.ولی ای كاش روز مردنمون هم مثل اين روز تولدمون هميشه به يادمون می موند .اي كاش انقدر خوب باشيم كه در روز مرگمون برا رسيدن به خدا جشن بگيريم.

فردا يعنی ۳۰ تير تولدمه. همتون دعوتيد.ممنون ميشم سر بزنيد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:0  توسط ر.قليزاده | 

ای ژرف ترین حقیقت انتظار!

نگاه روشن تو

فتح طوفانی است كه فانوس می خواهد

و تو همچنان ستاره ای

فراتر از تمام روشنایی ها!

 

****************************

باران

مصاف خاموش حادثه هاست

در دلتنگی های غم خورده ات

فراموش نمی شوی ،

حتی در باور قطره ای!

****************************

فواره انگشت بالا می رود.

اجاره آقا!

كدام جمعه می آیی...؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 23:46  توسط ر.قليزاده | 

ببخشید این چند مدت نبودم . یكخورده سرم شلوغ بود یك 10 روزی هم میشد كه كامپیوترم خراب شده بود امروز تلسم رو شكستم .آستین بالا زدم وپارتیشن بندیش كردم .میشه گفت یك خونه تكونی حسابی. یك بخش جدید هم به وبلاگم اضافه كردم تحت عنوان یك نكته از هزاران.در طول روز كه كتاب مطالعه می كنم بعضی از نكات خیلی برام جالب هستند و تاثیر گذار سعی می كنم اگه وقتی باشه و عمری باقی برای مطالعه شما این مطالب رو در وبلاگم قرار بدم .امید وارم خوشتون بیاد و خدا هم راضی باشه و یاریمون بكنه.

                                                                               در پناه حق

 

-«اگر كسانی كه ازمن رویگردانند می دانستند كه انتظارم برایشان و شوقم به بازگشتشان چگونه است هر لحظه از بی تابی می مردند. و به خاطر محبت من اعضای بدنشان از هم می گسست.»

                                احیاء علوم الدین:472/4

-«ای بنده من ! سوگند به حقی كه تو برمن داری دوستت دارم پس تورا به حقی كه من بر تو دارم دوستم بدار.»

 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید:79/11

-«من همنشین كسی ام كه با من بنشیند. من یاد كننده كسی ام كه مرا یاد كند. من آمرزنده كسی ام كه از من آمرزش خواهد . من مطیع كسی هستم كه مرا اطاعت كند. »

اقبال الاعمال :628

-«ای عیسی! چقدر چشم انتظار باشم و به نیكی آنانن را بطلبم ، در حالی كه آنها به سویم باز نمی گردند. »

كافی:134/8

*( لازم به ذكر است كلیه این احادیث و روایات و ترجمه آیات قرآن از كتاب اسرار اصلاة نوشته عارف كامل میرزا جواد آقا ملكی تبریزی و ترجمه آقایان حسن زاده و خلیلی گرفته شده است.)*

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:29  توسط ر.قليزاده | 

... و اما دجله

رودی كه آقامهدی ما را از میان شعله های آتش ربود تا گنجینه دار غیرت و پاكبازی باشد. او شنیده بود كهع برای رسیدن به بهشت ،نخست باید پای در شعله های آتش نهاد، او سر بلند كرده بود تا در میان شعله های آتش و خون ، گلستان ابراهیمی را به چشم خود ببیند. و دجله امروز امانت دار آقا مهدی باكریست.

****************************

ببخشید این چند مدت نبودم . یكخورده سرم شلوغ بود یك 10 روزی هم میشد كه كامپیوترم خراب شده بود امروز تلسم رو شكستم .آستین بالا زدم وپارتیشن بندیش كردم .میشه گفت یك خونه تكونی حسابی. یك بخش جدید هم به وبلاگم اضافه كردم تحت عنوان یك نكته از هزاران.در طول روز كه كتاب مطالعه می كنم بعضی از نكات خیلی برام جالب هستند و تاثیر گذار سعی می كنم اگه وقتی باشه و عمری باقی برای مطالعه شما این مطالب رو در وبلاگم قرار بدم .امید وارم خوشتون بیاد و خدا هم راضی باشه و یاریمون بكنه.

                                                                                               در پناه حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:27  توسط ر.قليزاده | 

سالروز میلاد گل بوستان محمدی، گوهر تابناك خاندان احمدی ،آینه تمام نمای سیمای انسان كامل ،مسجود و محبوب ملایك، حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مبارك باد.

**************************

مادر یعنی به تعداد تمام روزهای گذشته تو صبوری،به تعداد روز های آینده تو ، دلواپسی. مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای كودكانه ی تو بیداری .روز مادر یعنی مرور نه ماه خاطرات در او بودن و با او تپیدن. روز مادر یعنی بهانه ای برای بوسیدن خستگیه دست هاغیی كه عمری به پای بالیدن تو چروك شد. روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر را گرفتن.

**************************

- پیامبر فاطمه را فاطمه نام نهاد زیرا خدا ، او و محب او را از آتش بریده است.

- فاطمه را زهرا نامیدند زیرا وقتی در محراب عبادت قرار می گرفت نور او بر اهل آسمانها ظاهر می شد.

- فاطمه را طاهره نامیدند زیرا از هر گونه آلودگی و زشتی پاك بود.

- فاطمه محدثه نامیده شد زیرا ملایكه بر او نازل می شدند و با او به سخن می نشستند.

- فاطمه را بتول نامیده اند زیرا كه بی نظیر است.

- فاطمه را ام ابیها نامیدند زیرا پیامبر زهرا را علت غایی جهان هستی می دانست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 21:29  توسط ر.قليزاده | 

فراز هایی از پیام های امام خمینی به مناسبت شهادت آیت الله مطهــری

-مطهــری كه در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان كم نظیــر بود.رفت و به ملا اعلی پیوست ، لكن بدخواهان بدانند كه با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود.

-مطهــری فرزندی عزیــز برای من و پشتوانه ای محكم برای حوزه های دینی و علمی وخدمتگــزاری سودمنـد برای ملت و كشور بود. خدایـش رحمت كند و در جوار خدمتگــزاران بزرگ اسلام جایگــزین فرمایـــد.

-من به دانشجویـان و طبقه روشن فكــــران متعهد توصیه می كنم كه كتابهای این استاد عزیز را نگــذارند با دسیســه های غیــــر اسلامی فراموش شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 17:16  توسط ر.قليزاده | 

وقتی به یادش می افتم آه درونم از كوه وجودم بالا میره. یك حسرتی درش هست. شاید حسرت یك جرعه آب برای لبهای عطشان دلیران كربلا.امروز بعد سالها وقتی به اروند نگاه میكنی مثل هر روز مجنون صفت این در و اون در میزنه.میگن از همون موقع كه یك جرعه از آب فراتش رو از جگر علی اصغر دریغ كردن مجنون شده ! میگن وقتی قصه كربلارو از آب فرات شنید این همه بی قرار شد.

بیقراریش منو یاد برادرم میندازه، آخه اونم برا اومدن بی قرار بود و من بعد شهادتش فهمیدم كه چرا بی قراری ... یأس تو وجودش نبود همت كرده بود كه پسر خلف امام باشه پاشو میگرفتی با دست می جنگید دستشُ میگرفتی با زبون می جنگید آخه اهل امر به معروف بود.بی قرار بود آخه ایمان داشت.یاد یك خاطره می افتم كه از برادرش برام نقل كرده بود می گفت:

عملیات آبی،خاكی بود و رزمندگان باید از آب رد می شدند و فاو را تصرف می كردند.آموزش و آماده سازی غواصان با زحمت بسیار و جدیت رزمندگان همراه بود كه با موفقیت پیش می رفت.وقت عبور غواصان طبق تحقیقات در زمانی بود كه رودخانه آرام باشدحالتشان بسیار عرفانی و معنوی بود\همه باهم خداحافظی می كردند و حلالیت می طلبیدند گریه می كردندو وصیت می نوشتند.غواصها با طناب یا سیم های تلفن به همدیگر بسته شدندتا بتوانند با هم از آب عبور كنند. ناگهان هوای منطقه عوض شد. آن رودخانه آرام كمكم تبدیل به یك رودخانه طوفانی شد.ولی همه این ها بر معنویت فضا افزود و توسل و توكل را جوشان تر كرد.بسیار دلهره و اضطراب داشتیم،یك لحظه نگاه كردم به نفر اول ستون. دیدم جوانی طناب را به خود گره زده ،مقداری از آن را رها كرده بود. وقتی از علت كارش سئوال كردم، با همان توكل معروف پاسخ داد:

«می خواهم سر طناب به دست امام زمان باشد تا بتوانیم به كمك آقا از این آب رد شویم...»

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 18:7  توسط ر.قليزاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
يا حق
بااينكه دانشجوي رشته كامپيوترهستم ولي بايد بگم كه تا حالا وبلاگ درست نكردم، نه وقتش رو داشتم و نه حرف خاصي براي گفتن.اما حالا همت كردم تا به مفهوم مقدس اين جمله «بشكند قلمي كه ننويسد بر بسيجيان اين سپاهيان خميني چه گذشت»عمل كنم . فكر كنم موضوع و هدف وبلاگم رواز همين جمله فهميديد.بله ! نوشتن از بسيجي ها ،ترسيم رشادت ها ،تفسير مقاومت ،‌تعبير عشق،انتظار ... هرچه كه در توانم باشد.راستي يادم رفت سلام! ببخشيد معلوم شد كه واقعا ناشي هستم. از اين به بعد سعي مي كنم بعد از نماز صبح و دعاي عهد كامپيوترم رو به نيت خوشنودي شهدا و امام زمان باز كنم به ياد اونها مطلب بنويسم و در وبلاگم قرار بدهم. اميد وارم خداي آسمونها هديه من رو بپذيره ،كمكم كنه كه چيزي جز حق و حقيقت ننويسم.لازم به ذكره كه كليه متن هاي اين وبلاگ به قلم خود بنده خواهد بود مگر اشعار چون طبعي در سرودن شعر ندارم. از شما خواننده محترم و محترمه هم انتظار دارم منو در اين راه همراهي كنيد بااينكه دوست هاي زيادي در عالم اينترنت ندارم ولي اميدوارم با آدم هايي از شخصيت و سليقه هاي متفاوت آشنا بشم.
حق نگهدارتان .

پیوندهای روزانه
فروغ فرخزاد
شایا تجلی
حافظ
شهر كتاب
کتابخانه مجلس
دفتر ریاست جمهوری
دفتر مقام معظم رهبري
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آذر 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
پیوندها
راهيان نور
صفحات انتظار
اباصالح
از قرآن بپرس
شايا تجلي
يك بنده خدا
وعود
حرم دل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

www.abdoost.blogfa.com

Digital Clock - Status Bar